السيد الطباطبائي
255
مجموعه رسائل ( فارسى )
1 . « أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ * فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ » ؛ « 1 » كافران مىگويند : پيامبر قرآن را از پيش خود بربافته است ؛ نه هرگز چنين نيست ! بلكه آنان ايمان نمىآورند . پس اگر راست مىگويند ، سخنى مانند قرآن بياورند . 2 . « وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ * وَ ما يَنْبَغِي لَهُمْ وَ ما يَسْتَطِيعُونَ * إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ » ؛ « 2 » و هرگز شياطين قرآن را فرو نياوردهاند ، و آنها شايستهء چنين كارى نيستند ، و توانايى انجام آن را نيز ندارند ، كه همانا شياطين از شنيدن كلام خدا ممنوعاند . همانطور كه ملاحظه مىكنيد ، اين آيات دلالت دارند بر اين كه هرگز كسى را ياراى مبارزه و معارضه با قرآن نيست ؛ البته ، نه بدين معنا كه خداوند ارادهء معارضان را متزلزل كرده آنان را از فكر معارضه منصرف مىسازد ، بلكه مقصود اين است كه قرآن از آن جهت معجزه است كه كلام خداست . بنابراين ، ادعاى مدعيان « صرف » ، هيچ ربطى به اعجاز قرآن ندارد ، زيرا آنان مىگويند : دلها در يد قدرت خداست و خدا آنها را از چنين تصميمى باز مىدارد ، كه در اين صورت ، نه تنها قرآن معجزه نخواهد بود ، بلكه « صرف » ، معجزه به شمار خواهد رفت ! خداى تعالى در اين زمينه نيز فرمايد : « . . . بگو : اگر راست مىگوييد ، شما هم يك سوره نظير قرآن بياوريد ، و از هر كس جز خدا كه مىتوانيد ، مدد گيريد ؛ ليكن كافران چيزى را كه بدان احاطه علمى نداشته و به تأويلش دست نيافتهاند ، تكذيب و انكار مىكنند . . . . » « 3 » اين آيه نيز همانند آيات قبلى مبين آن است كه نارسايى علم و دانش بشرى ، انسانها را از آوردن نظير قرآن ناتوان كرده است ؛ يعنى آنان به علوم قرآنى احاطه
--> ( 1 ) . طور ، آيات 23 - 34 . . ( 2 ) . شعراء ، آيات 210 - 212 . . ( 3 ) . يونس ، آيات 38 - 39 . .